|
علي اوسط رايج : در درياي بيکران و خروشان اطلاعات که انفجار ديگري (Big Bang) در عالم خلقت مي باشد غواصي معرفت جويانه بر آدمي صعب مي نمايد چرا که انتخاب کردن در بيشمار مدل هاي انتخابي بسيار مشکل مي باشد و در رهگذر جستجو فراوان موارد بي ربط و نامطلوب در مسير رخ مي نمايد که راه جستجو را طولاني و حوصله را تنگ مي کنند. در گردش مدام عرصه جهان توسعه يابنده و فزون طلب که لحظه لحظه بر سرحدات آن افزوده مي گردد و غواص روز به روز در اين پهنه خردتر مي گردد و تفحص او حقيرتر و بالتبع صيد او نا مطلوبتر! ابزارهاي اين غواص رسوخ گر با نيروي خلاقيت سريعتر و موثرتر ميگردد وليک آن دريا را اشتهايي ارضاء ناشدني است که به جاي جاي اين جهان و مافيها سرک مي کشد و تيرک حضور را قاطعانه علم مي کند.
از روي کنجکاوي مداوم و براي تماشاي دلچسب مناظري که همه مخلوق خرد خلاق آدمي در جهان آگاهي مي باشند، جستجوي ديگري را با مرکب عنصر منفي عالم کوچک (الکترون) در جاده هاي مسي (سيم) و بزرگ راه هاي فضاي بيکران به سوي منابع اطلاعات که در ديگر سوي اين خاک موجوديت يافته اند، آغازيدم. در ميانه هاي راه حسب عادت به منازلي که قبلا در آن بيتوته اي را تجربه کردم و به مزاجم خوش نشسته بود سرک مي کشيدم که چششم به خبر خيره کننده اي ميخ شد. و با شوقي کودکانه و در طرفه العيني خواندمش. و عرق سردي بر پيشاني قطران شد و آوار افسوس بر سرم فرو ريخت!
خبر اينگونه آغاز شد "
استاديار جوان ايراني دانشگاه پرينستون به عنوان يکي از10 مغز برتر آمريکاي شمالي معرفي شد"
در ابتدا احساس غرور و باليدن کردم که اين سرزمين چه دانه هاي انساني گرانقدر را در صدف خويش تنگ به آغوش گرفته و در کنجي با هزار نداري و بدبختي به مرواريد درخشان بدل مي کند.
آري! مريم ميرزا خاني (29 ساله) يکي از 10 برليان گوشه اي از اين جهان شده که خود مهد دانش و علم امروزمي باشد و قافله سالار اين کاروان عقل انساني است.
بر خود مي باليم چرا که زني از جنس و زبان ما ايرانيان در جدالي قهرمانانه در پهنه علم با نيروي هوش و اراده تا بدين پايه رشد کرده که نشانگر موجوديت و هويت مستعد اين سرزمين مي باشد. از سويي آهي از جان برمي کشيم چرا اين عقيق زيبا که در کودکي و نوجواني به هزار زحمت و رنج و نداري به شيرمنابع اين کشور نوشانديمش زينت بخش انگشتر ديگران شده و بر مجلس ايشان طنازي مي کند و به مجرد اينکه پا مي گيرد و زمان بارگرفتنشفرا ميرسد، "سفر به ديگر سوي" مي کند و متاع خويش ارزاني بازار ايشان مي نمايد و هزار دريغ در ما مي نشيند که او نيز برفت!!!
وآهي از او گرانتر اينکه که گوهرهاي ديگرکه همراه اين دخت نابغه بودند- در مسير جنوب به تهران- را با نيروي بي تدبيري و سهل انگاري لاابالي گرايانه مديريت راهي جهان بقاء کرديم.! افسوسي که شايد در کشوري مدتها بگذرد تا خدايش به نيروي کرم بديشان ببخشايد، اينگونه بي محابا برليانهاي انساني را که مي بايست به گردن اين سرزمين مي انداختيم تا درخشش تابناکش چشم جهان را خيره کند و حضور ما را قاطعانه در اين سراي اعلام نمايد به زير خاک فراموشي تدفين کرديم. در اين ميان فريد برلياني که خدا به خطه ما - کفشگيري- ارزاني داشت به سوي ديار دايم شتافت ولي اثرات جرياني را که آن هوشمند به دست ديگران بعد از خود ساخت و برق نگينش بعد از عزيمتش به چشم ما رغبت انگيز و اثر بخش مي باشد، همچنان وجود دارد.
برليان ما از ما گذشت وليک بر ماست که تلالوي اين سنگ نوراني را همچنان در اذهان زنده نگه داريم و نقش آن را پر نگارتر کنيم که لااقل اثرش ايجاد تصويري روشن در ذهن جوانان خواهد بود که بتوانند با فروغ آن و مبتني بر اراده و هوشمندي خويش ازراه سربلندي بانگ بر آورند و با رود افتخار بنوازند که غير آن نیز مباد!
· [*] برليان برگرفته از عنوان مراسمي است که 10 نفر برتر علمي در آمريکا انتخاب و معرفي مي گردند.
این مطلب در شماره ۱۵ فصلنامه دهکده در سال ۸۵ به چاپ رسیده است.
|